بازخوانی رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری

رسالت خیام

واقعیت این است که خیّام رسالتی داشته که باید به انجام می‌رسانده، وی با سرشت شعر خیز و خُلق و خوی شعر جوی این قوم و به پیشینه‌ی بلند باستانی تاریخی او به درستی آگاه و دانا بوده و می‌دانسته که این تنها شعر است که در حافظه‌ی تاریخی این قوم می‌ماند! از همین رو حضرت «زرتشت»، پیامش را به شعر می‌سرود بی آن که شاعر باشد! و «اوستا» از آغاز تا انجام متنی منظوم است! خیام نیز که به معنای فنی و حرفه‌ای کلمه، شاعر نبود پیامش را به شعر بیان کرد!

علت گونه گون بودن اوزان رباعیات خیام

شعری که من آن را «کلام منظوم خیامی» می‌نامم! تا در حافظه‌ی تاریخی این قوم بماند و نسل به نسل منتقل گردد! خیام بند از زبان این قوم که دچار گنگی تاریخی شده بود گشود و دیگران بر همان اوزان و معانی و مفاهیم، اشعاری سرودند و از شرم شریعت و بیم جان و ننگ نام، به حساب خیّام گذاشتند!

این است که می‌بینیم اوزان رباعیّات دارای مراتب گونه‌گون است؛ گاه ساده و ناموزون! و دیگر گاه موزون و مُقفّاست! و این نشان از ردپای شاعرانی دگر دارد که سروده‌اند و دقّ دل گشوده‌اند و به پای خیّام گذاشته‌اند!

صنایع لفظی و ساختار معانی در رباعیات خیام

رباعیات خیّام به لحاظ صنایع لفظی و ساختار معانی، از هرگونه استعاره، کنایه، تشبیه، تمثیل، مجاز و … بدور می‌باشد و در لفظ و معنا، تک بعدی(= perspective) است! بنابراین جای هیچ گونه توجیه، تأویل و تفسیر نداشته و ندارد! از همین رو، همه‌ی مشایخ شریعت بی درنگ در تکفیر خیام و نفی و نهی رباعیّات او، فتوا فرموده‌اند! آن سان که مشایخ و اقطاب طریقت نیز خیّام را تکفیر کرده و او را عارف ندانسته‌اند!

برای درک و دریافت کلام خیّامی باید به ژرفای انسان و جهان ایرانی رفت و به ترسیم هندسی جهان بینی آیینی کلامی روزگار خیّام پرداخت!

جهان خیام

نتیجه‌ی این ژرف نگری آیینی – کلامی این است که خیّام به نفی یا انکار حقایق هستی نپرداخته بلکه پرده‌های تاریک آیینی کلامی را فروفکنده و چهره‌ی زیبای زندگی را از پس پرده‌های تیره و تار پندار و انگار و زنگار قرون و اعصار درآورده و بدین سان اقلیم دوم از اقالیم پنجگانه‌ی حضور در جهان بینی ایرانی گردیده است. محل نزاع مشایخ شریعت و اَقطاب طریقت با انسان و جهان خیّامی در همین بزنگاه است. 

خیام کیست؟

برخلاف دریافت‌های زنده یاد صادق هدایت، خیام نه مرتد است و نه دهری و نه لااُبالی! نه مادی است و نه مُلحد و نه مؤمن! نه هرزه است و نه دچار عُقده‌های جنسی و احساس کهتری، نه معتاد به الکل است و نه دچار دود و دَم! نه دشمن دین است و نه منکر آیین! نه حسرت زده‌ی روزگار ساسانی است و نه نفرت زده‌ی دوران اسلامی! آن سان که فردوسی نه ناسیونالیست بود و نه دشمن نژاد تازی و ترک! خیّام، خیّام است! آن سان که فردوسی، فردوسی است! نه زیاد و نه کم!

نویسندهدکتر محمودرضا افتخارزاده
اندازهرقعی
تعداد صفحات112