گزیده ای از هزار سال ادب و عرفان ایرانی

شناخت دِل

… «اگر خواهی که خود را بشناسی، بدان که تو را آفریده‌اند از دو چیز آفریده‌اند: یکی این کالبدِ ظاهر که آن را تن گویند، و وی را به چشمِ ظاهر می‌توان دید. یکی معنی باطن که آن را نَفْس گویند و جان گویند و دل گویند. آن را به بصیرت باطن توان شناخت و به چشمِ ظاهر نتوان دید. حقیقتِ تو آن معنی باطن است، و هرچه جز آن است همه تَبَع وی است و لشکر و خدمتکار وی است. ما آن را نام دل خواهیم نهاد.

چون حدیثِ دل کنیم بدان که آن حقیقتِ آدمی را می‌خواهیم که گاه آن را رُوح گویند و گاه نَفْس. که آن را قَدْری نباشد. آن ستوران را نیز باشد و مرده را باشند و آن را به چشم ظاهر بتوان دید. هر چه آن را بدین چشم بتوان دید از این عالم باشد که آن را عالم شهادت گویند. حقیقت دل ازین عالم نیست و بدین عالم غریب آمده است. به راه گذر آمده است.

آن گوشت پارۀ ظاهر، مَرْکَب و آلتِ وی است و همه اعضاء تن لشکر وی‌اند. پادشاه جمله تنِ وی است. و معرفتِ خدای تعالی و مشاهدتِ جمال حضرت وی، صفت وی است. تکلیف بر وی است و خطاب با وی است. عتاب و عقاب بر وی است. سعادت و شقاوت اصلی وی راست. تن اندرین همه تَبَعِ وی است. معرفتِ حقیقتِ وی و معرفتِ صفات وی کلید معرفتِ خدای تعالی است.

جهد آن کن تا وی را بشناسی که آن گوهر عزیز است و از گوهر فرشتگان است. معدن اصلی وی حضرت الهی است. از آنجا آمده است و به آنجا باز خواهد رفت. اینجا به غُربت آمده است، و به تجارت و حراثت  آمده است. پس از این، معنی تجارت و حراثت را بشناسی. انْ شاءَ اللّه تَعالی»…

حکایت ملک بی انصاف و پارسا

… «یکی از مُلوکِ بی‌انصاف، پارسائی را پرسید که: از عبادتها کدام فاضلتر است؟ گفت: ترا خواب نیمروز، تا در آن یک نَفَس خَلْق را نیازاری:

ظالمی را خُفته دیدم نیمروز                                                               گفتم این فتنه است خوابش بُردَه بِهْ

و آنکه خوابش بهتر از بیداری است                                                     آن چنان بَدْ زندگانی مُرده بِهْ»…

انواع آزمایش الهی

… و آزمایش الهی به چند نوع در این آیه واقع شده: «بِشَیْیٍ مِنَ الْخَوْفِ» «به چیزی از ترس» که آن خَوْفِ الهی باشد یا بیم دشمنان، «وَالْجوُعِ» «و به گرسنگی» که آن قَحْطی است یا تنگی معاش یا روزه داشتن، «وَ نَقْصٍ مِنَ الأمْوالِ» «وَ نَقْصِ مال ها» به تاراج حادثات یا اخراجِ زکات و صدقات، «وَ الأنْفُس» «و نقصان در نَفْس‌ها» که آن بیماری باشد و ضعف و عَجْز، یا احتیاج و بینوایی، «وَ الثَّمراتِ» «و به نقصان میوه‌ها و تلف شدن محصولات» به آفات ارضی و سَماوی، یا مرگ فرزندان که میوۀ باغِ دل اند و روشنی چراغِ بَصَر، و ثمرۀ نهال پدر و مادر، «و بَشِّرِ الصَّابِرینَ» و «مُژده دِهْ صَبْر کنندگان را» که در این بلیّات، طریقۀ شکیبایی پیش آرند و رسومِ جَزَع و شکایت فرو گذارند …

پژوهش و گزینشدکترمحمودرضا افتخارزاده
اندازهرقعی
تعداد صفحات120